تموم آرزوی من بی دل
تکه تکه خاطرات شکسته را کنار هم چیدم تکه تکه روزهای از دست رفته را اما تو نبودی... چقدر جایت میان خاطراتم خالی بود در تمام آن روزها چقدر به احساس بودنت نیاز داشتم چقدر... حالا تو هستی جایی دورتر از گذشته و نزدیکتر به روزهای در پیش جایی میان خاطرات بارانی این روزهایم جای.... دل نگرانی هایت ، دل نگرانم می کند چقدر حرف برای گفتن با تو دارم و چقدر واژه کم می آورم امروز برای از تو نوشتن میان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به یاد ارزوهای قدیمی ام همیشه ارزو میکردم روزی نقاش باشم تا میتوانستم رویای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سیاه مهربانت را حک کنم یا ان نگاه پر از عشق و صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشینت را حک کنم کاش نقاش بودم تا میتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شیراز است حک کنم کاش نقاش بودم نقشی از پیوند و وصال را به تصویر میکشیدم کاش نقاش بودم پیوند دو عاشق را به تصویر میکشیدم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و به جای پیوند رفتنت را به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل بیمارم را به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم درد جدایی را انتظار طاقت فرسا را فراغ یار را به تصویر بکشم اری من نقاشم ............................... یک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پیوند دو عشق را به تصویر کشد ولی امروز من تصویر جدایی را به تصویر کشیدم.................................. صورت تنهایی ام در پشت پنجره به
تماشای رد پایی نشسته دلم در سینه میلرزد مبادا ریزش باران بشوید رد پای
خاطراتم را. نبینم من دگر در باغ سبز چشمانم عبور سایه ایی مبهم در پس
دیوار" آیا اوست؟!...... من از گفتن درماندم دلم خسته
است نگاهم منتظر ماندست بر شیشه در
این تنهایی و خلوت. من او را از تو میخواهم ای کوچه
برشگردان چنین جدا کردن روا نیست بر ما
برشگردان نگاه باغ چشمانم در پس شیشه: همیشه انتظاری جاودان دارد ای
کوچه" برشگردان" نگاهم انتظاری جاودان دارد و
میگوید به هر سایه در پس دیوار" که آیا اوست؟!" به ناگه آسمان دلش لرزید و عشق
بارید... صدایش بود آری در نم
باران......به گوش جان شنیدم آن صدا را...... دلم لرزید- اشک بارید – سر انگشتان سردم به تمنای حس
گرمی دستان او پس ان شیشه را کاویید. صدایش در نم باران به من می
گفت: منم اینجا در پس خورشید ...
انتظاری جاودان دارم..! با تشكر از دلباخته عزيز.......... این
روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم
که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود
جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ
کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می
بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند! در سکوت دلنشین نیمه شب میگذشتیم از میان کوچه
ها راز گویان، هردو
غمگین،هردوشاد هر دو بودیم از همه عالم
جدا تکیه بر بازوی او میدادم گرم
گرم شعله ور از سوز خواهش ها
تنش لرزشی بر جانم می ریخت
نرم ناز آن بازو به بازو
رفتنش! باتشكر از دلباخته عزيز شهرام آگاه ، عضو انجمن گوارش و كبد ایران گفت: مهم ترین عامل تشدید كننده ی زخم اثنیعشر كه مانع بهبودی آن می شود، کشیدن سیگار است. زخم اثنی عشر از مهم ترین علل شكایات بیماران دستگاه گوارش فوقانی است كه معمولا علائم آن به صورت دردهای همراه با غذا خوردن است و درد این زخم با غذا خوردن كاهش می یابد. زخم اثنی عشر در سنین جوانی و دهه 2 تا 4 زندگی، فرد را بیمار می كند. دو علت عمده برای ایجاد زخم اثنی عشر وجود دارد: 1- ابتلا به میکروب هلیكوباكتر كه 90 درصد زخم های اثنی عشر به این علت است. 2- مصرف داروهایی از جمله آسپیرین كه داروی ضد التهاب غیراستروئیدی است. این داروها معمولا توسط مردم برای تخفیف دردهای مختلف مصرف می شوند که اغلب از خطرات آن ها خبری ندارند، به نحوی كه دومین علت ایجاد زخم اثنی عشر همین داروهای مسکن مانند ایبوپروفن، دیكلوفناك و ... هستند. معمولا زخمهایی كه به علت مصرف داروهای ضد التهاب غیر استروئیدی ایجاد می شوند، زخم هایی هستند كه احتمال خونریزی، یا ایجاد پارگی، یا مزمن شدن آن ها بیشتر است و باید به آنها توجه كرد. زخم اثنی عشر اغلب بدون علامت است و فرد متوجه آن نمی شود، تا زمانی كه با آندوسكوپی یا عكس برداری متوجه آن می شود. در زخم های علامت دار، شایع ترین علامت، درد است كه می تواند به صورت تهوع، نفخ، سنگینی سردل و بوی بد دهان و استفراغ خونی و دفع مدفوع سیاه خود را نشان دهند. از عوارض زخم، انسداد در مسیر خروجی اثنی عشر است. این زخم با تهوع، استفراغ و دردهای شكمی خود را نشان می دهد. زخم های عارضه دار ممكن است به درمان پزشکی جواب دهند و در مواردی نیاز به درمان با كمك اندوسكوپ داشته باشند و در مواردی هم نیاز به جراحی به وجود می آید. در زخمهایی كه عارضه دار نشده باشند، معمولا درمان علت زمینه لازم است و اگر در فرد باكتری هلیكوباكتر علت ایجاد زخم باشد، تشخیص و ریشه كنی باكتری در بهبود زخم، نقش مهمی دارد. در رابطه با زخم هایی كه به دلیل مصرف داروهای ضدالتهابی غیراستروئیدی ایجاد می شوند، میزان مصرف این داروها تحت نظر پزشک مهم است و برای بهبود زخم در كنار درمان با قرص یا شربتهای ضد اسیدی، از داروهایی مانند رانیتیدین یا امپرازول می توان استفاده كرد. تنها شدم تنها تر از تنهاییه تنها شدم ویران شدم ویران تر از ویرانیه ویران شدم رسوا شدم رسواتر از رسواییه رسوا شدم عاشق شدم عاشق تر از عاشقیه عاشق شدم مست بودم خام بودم سبز بودم شاد بودم غرق نیاز و نازو خواب سرکش آزاد بودم یک آن تلنگر زد بر دلم برق نگاه نافذش بی معرفت رحمی نکرد بر این دل دیوانه ام آتش زدم خاکسترم کرد سوختم بی جان شدم سنگ دل آواره ام کردو شکست نازک دلم آخر نفهمیدم چرا...؟؟؟ !!! زندانی اش بودم ولی با پا کشیدو پس زد با دست بیچاره دلم افسوس شیدایی شدم دردا که رسوایی شدم ویران شدم تنها شدم شیدای چشمانش شدم ---------------------------- روزهایم همه غم خاطراتم همه محو ذهن من خسته تر از هر روز است باغ اندیشه ام از زمزمه آب تهی است پای آن نارون خسته هنوز نقش یک چشمه خشکیده بجاست روی هر برگ چنار سایه زرد خزان خیمه زده است باغم از زمزمه عشق تهی است باورم (( تنهائی )) است چه کسی اشک مرا می فهمد؟!!! باتشكر از دلباخته عزيز نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... سلااااااااااااااااااممممممممممم............. امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین........... هر روز برایتان رویایی باشد در دست نه دور دست......... عشقی باشد در دل نه در سر........... و دلیلی باشد برای زندگی نه روز مرهگی.... بعضی عقد منقطع را مخالف هدف ازدواج و گاهی برخلاف شئون زن دانسته اند و آن را با فحشا مقایسه کرده اند در حالیکه این امر در عمل نادر است و نهادی سودمند است. امیدوارم که ماها بتونیم از این نعمتی که خدا بهمون داده درست استفاده کنیم تا پس فردا پیش خدا خجل و شرمنده نشیم. این مطالب با کمک یلدای عزیز دوست گلم جمع آوری شده که کمال تشکر و سپاس و از ایشان دارم. خوب سلام به همه دوستان عزيزم قرار بود كه تو پست جديدم از دلخوريه خودم از اين دنيا رو بگم....... اميدوارم حوصله كنيدو تا آخر مطلب و بخونيد برام نظرتون هم بزارين......... من دانشجوي كارشناسي ارشد رشته فقه و حقوق هستم ..... بخاطر يه تحقيق درسي از لحاظ فقهي مجبور شدم راجع به ازدواج موقت بررسي هايي انجام بدم............. خوب اول كه به كتب فقهي مراجعه كردم اين امر به نظرم خيلي خوب و پسنديده اومد چون بهر حال اسلام هيچ جوازي و حكمي رو بي دليل ابلاغ نكره .......... خوب بود و منم خوشحال كه اسلام يه دستور به اين ريبايي داره و راهي برا كساني كه امكان ازدواج دائم رو ندارن گذاشته كه مبادا گناه كنن ............. خلاصه با خودم گفتم يه سر برم تو اينترنت بگردم ببينم چي در مياد............ رفتم و تو گوگل ازدواج موقت رو پيدا كردم........ يه عالمه سايتاي مختلف مربوط اومد......... رفتم تو اوليش خوب همه چي توش بود .نظر اسلام و آيات و روايات مربوط و ثوابش و ....... همه رو گفته بود. يه قسمت هم داشت به نام همسريابي ( ازدواج موقت يا همون متعه ) توش پر از اسم و مشخصات از تمام نقاط كشور بود ......... كه همه تقاضاي همسراي مورد علاقه شون كرده بودن و مشخصات داده بودن ............ بنا بر حس كنجكاوي رفتم و مشخصات برادرايي كه تقاضاي متعه كرده بودن رو خوندم......... واي چشمتون روز بد نبينه بابا پسر 17 ساله متعه خواسته بود تا بالا........... اكثريت هم از تحصيلات عاليه بر خوردار بودن يا دانشجو........ سرم گيج رفت واقعا دلم لرزيد......... آخه بابا يكي نيست بگه ازدواج موقت واسه كسايه كه واقعا توانايي ازدواج دائم و ندارن نه كه ............. از اينا بگذريم .............. ناراحتيم اين بود كه خوب حالا نمي تونن ازدواج دائم داشته باشن بعدا كه امكانش بوجود بياد خوب طبيعيه كه ميرن و همسر دائم اختيار ميكنن............ ولي سوال من اينه كه آيا با صداقت و خدايش به عروس خانم ميگن كه قبلا ازدوج موقت داشتن؟ آخه دختري كه تو عمرش با كسي نبوده و ازدواج موقت هم نداشته به اميد روزي كه همسري مثل خودش نسيبش بشه حالا يه آقايي اومده كه تجربه اينو داشته و به دختر نگه ........ پس اينجا بنظر من دختر مغرور شده و گول خورده........... در حاليكه اگه آقاي داماد راستشو مي گفت دختر شايد قبول نميكرد....... شايد هم قبول ميكرد تازه به نظر من اين راستگويي علاقه بيشتري ايجاد ميكرد ........ باعث ميشه كه دختر به پسر اعتماد كنه و بهش عشق بورزه........ ولي آقايون عزيز برادراي من آيا واقعا شما اين كارو ميكنيد؟؟؟؟؟؟؟ من دلم واسه اين گرفته بود كه احساس قشنگي از اين موضوع نداشتم چون به نظرم به دخترا توهين شده........... بازم تاكيد ميكنم نفس كارو نميگماااااااا.............. سؤاستفاده بي جا از بعضي احكام ديني كه قلبم و ميشكنه......... همين و شايد يه حرفايي كه جاش اينجا نيست و بهتر تو دلم بمونه....... ممنونم از همه دوستانی که منو مورد لطفشون قرار دادن...... خوب یه وقتا میشه یه اتفاقاتی باعث دلگیری آدما میشه شاید تو یه پستم علتش و توضیح بدم.... راستش بد جور دلم گرفته بود....خوب دنبال یه گوش بودم......... کسی نیست خوب توقعی هم نیست همه کار دارن همه مشکل دارن.... "زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است" شيخ شبلي بیشتر شامل حال کسانی میشه که نی نی پیش دبستانی و دبستانی و متوسطه دارن میشه..... اسم کتاب: نویسنده: سر کار خانوم لیلا رئوف مقدم انتشارات : مقدم تو چلچراغ سعادت فروز بخت مني به جاي ماه تو پر تو فشان به خانه من ............ به شوق روي تو ، من زنده ام ،خدا داند ،براي زيستن اينك تويي بهانه ي من ......... تازگيا يكي تو قلبم قدم گذاشته ،........ يه حس نو.......... يه مالكيت انحصاري،خصوصي....... (اي بابا مي بينين تو رو خدا به چه وضعي افتادم .... از بس كه درس رهن و اجاره و تمليك و ....خوندم صدام كن اي صداقت پيشه ، تمام دل خوشيم اينه كه دل با تو رفيقه...... صدام كن اي هواي تازه ،اي عطر رمنده، هوا پر شه پر از پر هاي رنگي پرنده......... بزن بارون ، بزن خيسم كن ، آبم كن ، ترم كن ،كمك كن تا ز بارون من غريبم ، پر پرم كن ...... بزن آتيش به جونم ، شعله كن ، خاكسترم كن ،بزارسر روي دوشم ، سايه تو تاج سرم كن....... تو عاشق پيشه اي ، هميشه اي ، محشر به پا كن.... منو عاشقترين آواره عالم صدا كن ......... من از مكتب سراغ قبله عشق و گرفتم ........ تو اينجا تا ابد از عشق ، مردن رو بنا كن...... راستي اي عاشقان واقعي........برسيد به داد من بي دل........... چطور بنويسم؟؟؟؟؟؟؟؟......... عشق من ، منو صدا كن .حسمو بي انتها كن روبروت آينه بگذار . ابديتي به پا كن بابا من چي كار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟............ مي خوام براتون عشقولانه بنويسم نمي شه خوب!!!..... آخه اينجا همه عاشقن و من بي دل............ همه خوشگل مي نويسن و من خوشمل........ اي آنكه بجز تو هوايي به سر نيست..............كسي در نظرم نيست................ جز ياد عزيزت ، كسي همسفرم نيست ........مرا يار دگر نيست............. به خدا راست ميگم هااااااا:::::::: مرا يار دگر نيست فقط خدا اي ياران باوفاي من همه پيش به سوي امدادرساني......... واي بوي سوختن دلي مياد......... صداي شكستني مياد............ صداي آه و ناله اي مياد......... انگار جواني ناكام از دنيا رفته.......يا كه نزديكه بره......... خوب من سعي خودم و دارم ميكنم تا بتونم بنويسم......... راستش من هميشه با خودم حرف ميزدم و حرفامو نمي نوشتم... هر وقت اومدم بنويسم ...... همه چي يادم ميرفت اصلا نميدونستم چي ميگفتم و به چي فكر مي كردم...... پس دوست جونام..... ممنونم كه نوشته هاي نو شكفته منو تحمل مي كنيد..... شبي با خودم خلوت كرده بودم............ كه ناگهان يه مهمون ناخونده برام رسيد....... اصلا منتظرش نبودم..... چرخيد و چرخيد و افتاد توي دستم. گفتم: تو از كجا اومدي؟؟؟؟؟؟ در خونه كه قفله!!!!!! گفت: از دريچه چشمات اومدم..... گفتم: چرا؟؟ گفت : ديدم در دلت بستست به هر سختي بود از درياي خون وجوشان گذشتم و رسيدم به يه روشنايي..... ديدم دريچه چشات هنوز بازن.... گفتم تا اونا رو هم نبستي و اينجا رو تاريكي مطلق نگرفته بپرم بيرون........ آخه خيلي كار دارم ....... گفتم: چه كار مهميه كه خودتو به سختي انداختي؟؟؟ گفت: در ره دوست جان سپردن رواست...... گفتم:كسي منتظرته؟؟!!!!!!....... خنديد و گفت نه!!!!!!!! گفت : كسي منتظرم نيست........ گفتم : پس آخه......... گفت اومدم تا گوهر دلمو هديه بدم به اوني كه خيلي بي وفاست....... اوني كه رفت و با من دورنگي كرد...... . بعدش بهم خنديد و رفت!!!.... سلام به همه دوستاي گلممممممم...... مي خوام از اين به بعد دل نوشته هاي خودم و بنويسم....... البته به اميد روزي كه ......... اوني كه بايد بياد ...... بياد بخونتشون.... جادوی یک نگاه یک نگاه ، یک دنیا احساس ، غوغایی درون قلبها !نگاهی به وسعت قلب مهربان تو ، احساسی به قشنگی عشق ، و یک دنیای دیگر ، آغازی دیگر !آغازی با دو قلب عاشق ، به رنگ دوست داشتن به لطافت عشق !نگاه تو مرا به اوج این باور رساند که من از امروز تا آن لحظه که دنیایی را نخواهم دید اسیر قلب مهربان تو هستم !یک اسیر خوشبخت ، با یک عالمه احساسات عاشقانه ، به عشق امروز ، به انتظار فردا ، در آرزوی به دست آوردن کلید سرزمین رویاها!انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم !دلتنگی برایم به این معناست که خیلی برایم عزیزی !تو برایم به این معنایی که بدون تو محال است زندگی کنم!حالا چرا تو؟ پس او کجاست ؟ من به انتظار غروب نشسته ام ، غروبی که برای من که عاشقم خیلی زیباست!با اینکه بی تو از رنگ غروب بیزارم ، اما چون با توام از لحظه مرگ نیز نمی هراسم زیرا میدانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم !داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد !در لابه لای این لحظه ها ، احساسات را از درون قلبم حس کن و باور کن که تو اگر اولین آغاز منی مطئمن باش که آخرین لحظه زندگی ام نیز پایان ما نخواهد بود!ای عشق پس پایانی در راه نیست ، ما که عشق همیم پس دیگر جدایی در کار نیست! دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد ، فریاد بزن ای عشق که در سکوت عاشقانه اشک نریزم و همراه با تو فریاد بزنم ! فریاد بزنیم تا دنیا بفهمد که دو دیوانه درونش به عشق هم زندگی میکنند ! از دفتر عشق كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد كاش يا رب آشنايي ها نبود محکومهای این دنیا در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش...؟ از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ) باران هاي بي اجازه يک مسافر تنها درحوالي جاده ورق تقویم عمربی ثمرم را ورق بزن این ناگزیر در گذرم را ورق بزن خورشید باشو پرده شب را ببر عقب ازپشت پنجره,سحرم را ورق بزن کز کرده ام شبیه قفس,کنج این اتاق تو یک فرشته باش ودرم را ورق بزن من یک پرنده می شوم وبال می زنم تو باد باش وبال وپرم را ورق بزن چیزی نمانده,این غزلم هم تمام شد دفترچه همیشه ترم را ورق بزن! 


من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم
که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه
تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها
بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و
تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل
کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...سیگار و زخم اثنی عشر

علل:
علائم:
درمان:
![]()
![]()
![]()
باتشکر از ستاره عزیزم![]()

این مطلب پیوستیه برای مطلب قبلی :![]()
یه سری از مزایای متعه رو براتون نوشتم تا بهتر بدونید که اسلام چرا این امر رو اختصاص داده و ما آدما چطور از اون استفاده و چه بی رحمانه اسلام رو مورد توهین و تهمت قرار می دیم . البته اونایی بخونن که یه جرعه منطق و معرفت دارن و با مسایل اسلام عداوت ندارن که در این صورت هر دومون کاری بیهوده کردیم
از این چیزا بگذریم
مزایای متعه(ازدواج موقت):![]()
2-روابط آزاد دارای نظم و انضباط نیست و تعهداتی برای اشخاص ایجاد نمی کند.این روابط ناراحتی های روحی و جسمی به بار می آورد اما عقد منقطع دارای نظم و قاعده است و تعهداتی برای طرفین ایجاد می کنه و به مراتب بهتر از روابط آزاد است.و این عقد از لحاظ اولاد مزیت قابل توجهی نسبت به روابط آزاد دارد؛چون فرزند ناشی از عقد منقطع به پدر و مادر خود ملحق می گردد و دارای تمام حقوق فرزندان مشروع هستند در حالی که فرزندان ناشی از روابط آزاد سرنوشتی رقت بار دارند.چون هم پدر و مادر به دیده ی فرزند به آنها نگاه نمی کنن و هم جامعه به دیده ی حقارت به آنها نگاه می کند.
3-کسانی که نمی توانند ازدواج دائم داشته باشند و بار مسئولیت سنگین ناشی از آن را به دوش بکشند عقد منقطع راه سهل و ساده ای برای ارضاء غریزه ی جنسی پیش پای آنها می گذارد.(برتراند راسل فیلسوف انگلیسی هم تنها راه جلوگیری از روابط آزاد و جلوگیری از بسیاری از بیماری هایی مثل امراض مقاربتی،سوزاک،سفلیس،شانکر و عقیمی جوانان رو ازدواج موقت می دونه)
4- عقد منقطع می تواند به عنوان یک دوره ی آزمایشی برای رسیدن به نکاح دائم استفاده کرد.
5-چنانچه در بسیاری از خانواده ها معمول است از عقد منقطع در دوران نامزدی می توان استفاده کرد.با استفاده از این نهاد حقوقی در دوره ی نامزدی افرادی که به سنن اخلاقی و مذهبی پایبندند راه حلی برای معاشرتها و مراودتهای نامزدها پیدا خواهند کرد و از زیانهای ناشی از آن به ویژه بارداری دختران در این دوره خواهند کاست.
![]()
دوستای عزیزم همه قبول داریم که ازدواج موقت جای ازدواج دائم رو نمی گیره و اون آرامشی که در ازدواجه دائم هست در ازدواج موقت نیست اگه این مطلب رو نوشتم نه برای دفاع از ازدواج موقت نه بلکه دفع از اسلام و دور اندیشی های اونه که ما چه بی رحمانه اونو به باده انتقاد می گیریم بدون اینکه هیچ اطلاعی از اهدافش داشته باشیم.
اگه اشکالی هست از فرهنگ سازیه ماهاست آره من و تو هم جزیی از این اجتماعیم چرا ما خودمونو کنار می کشیم و همیشه دیگران و یا اسلام رو مقصر جلوه می دیم . آدمایی مثل من و تون که عرف جامعه رو عوض می کنن مثل همین قضیه که اسلام ازدواج موقت رو برای ناچاری گروهایی خاص قرار داده در حالی که بیشترین استفاده از ازدواج موقت در قشر متاهل ما صورت می گیره و جلبه که وقتی اسم ازدواج موقت می یاد مردم یاد روحانی و روحانیت می افتن در حالیکه اسلام مال همه ی ماست هدفم دفاع از این قشر نیست خیلی از اونها هم توی بد جا افتادن این مطلب در ذهن مردم مقصرن(بعضی ها رو گفتم) ولی واقعا مظلوم واقع شدن .
مطلب در این باره زیاده اگه علاقه مند بودید می تونید خودتون جستجو کنید خدا به ما عقل و شعور داده تا خودمون درباره ی مسایل فکر کنیم و خوب رو از بد تشخیص بدیم![]()

![]()
![]()
![]()


عجب روزگار بی معرفتی ست.......
.
یاالله مددی
بی خیال همین فرشته های کوچولو برام بسه.... 
جوانمرد آن است كه خلق را چون خويشتن خواهد بلكه بهتر
اگه خواستین حتما تهیه کنین و استفاده کنید..................
![]()
راهبردهای نو در آموزش ![]()
![]()

![]()
![]()
تو احساساتم هم رسوخ پيدا كرده........)![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.![]()
![]()
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


مثل پنجره،دلباز،مثل سايه ها:ساده
بي خيال از دنيا،با تبسمي شيرين
امده پر از احساس،دل به زندگي داده
واي از اين باران! قصه گوي سال هاي بي حضور
که با وسواسي شگرف حلقه هاي دلبستگي را خيس مي کنند
انقدر خيس تا لبريز شوند ناگهاني تر از امدنت،مي روي
بي بهانه من مي مانم و باران هاي بي اجازه
قلب عاشقي که سپاس گذارت مي ماند تا ابد، متشکرم که به من فهماندي که:
چقدر مي توانم دوست بدارم و عاشق باشم بي توقع باور کن ،بي توقع!
دارم به تو فکر مي کنم فقط فکر مي کنم اما تمام لحظه ها پر مي شود،از سطرهاي عاشقي
همراه خوب و ساکت من،سلام
موسيقي زنده،ساده و بي کلام من
دوست دارم
-بدون توقع-
به نام عشق
باران گرفته مثل هميشه و ....
والسلام
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت
19:54 توسط یاس| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت
19:54 توسط یاس| |
نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت
11:18 توسط یاس| |
نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت
13:50 توسط یاس|
نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت
20:56 توسط یاس| |
نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت
20:46 توسط یاس| |
نوشته شده در شنبه 1388/06/21ساعت
18:50 توسط یاس| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت
18:7 توسط یاس| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/30ساعت
20:52 توسط یاس| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/19ساعت
12:48 توسط یاس| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت
16:55 توسط یاس| |
نوشته شده در جمعه 1387/08/10ساعت
11:16 توسط یاس| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت
17:44 توسط یاس| |
خوب یه دوست جونم که خیلی خوبن از من خواستن که کتابی که زحمت کشیدن و نوشتن رو به شما دوست جونام معرفی کنم............
نوشته شده در شنبه 1387/07/20ساعت
12:0 توسط یاس| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/07/16ساعت
0:8 توسط یاس| |
نوشته شده در شنبه 1387/07/13ساعت
9:22 توسط یاس|
نوشته شده در شنبه 1387/07/13ساعت
0:57 توسط یاس| |
نوشته شده در جمعه 1387/07/12ساعت
20:51 توسط یاس|
نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت
11:57 توسط یاس| |
يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .
نوشته شده در سه شنبه 1387/07/09ساعت
12:7 توسط یاس| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت
12:31 توسط یاس| |
نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07ساعت
21:18 توسط یاس| |
نوشته شده در شنبه 1387/07/06ساعت
22:11 توسط یاس| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/03ساعت
22:51 توسط یاس| |


هواي دلم حسابي بارونيهههههه...



































